اندر احوالات ما در اخر سال
دو سه روزه که درگیر جمع و جور کردن وسایل سفر هستم قراره این ٥شنبه حرکت کنیم دیروز با بابا احسان تمام ماشین رو از داشبورد گرفته تا رو کش صندلی حتی صندلی ماشین رو دراوردیم شستیم ماشینمون تمیز شد با بابایی دلمون نمیومد سوار بشیم و کلی ذوق مرگ شدیم اصلا لباس گرم نزاشتم الان تازه اینجا هوا خیلی گرم شده چه برسه به بندرعباس . فقط میترسم رادوین مریض بشه بابا احسان میگه تا یزد بریم برگردیم ولی من قبول نکردم . ١٥ نفر هستیم ٢ تا عموهام که هستن دایی جون و زن دایی جون و مادر هم میان . کلی خوش میگذره رادوین خیلی شیطون بلا شده تو خونه برای خودش مسابقه دو میزاره همش میدوه بردمش دکتر برای چکاپ ماهانه ٨:٧٠٠ بود دکتر گفت که ٣٠٠ گرم کم داره ولی وقتی رادوین دوید به سمت من دکتر دهنش باز مونده بود گفت این داره راه میره گفتیم اره باورش نمیشد بعد گفت که ٣٠٠ گرم برای راه افتادنش هست لاغر میشه الان دندون نیش بالایی هم درومده هر روز وقتی این مرواریدهای خوشگلش رو میبینم کلی ذوق زده میشم از الان شروع کردم برای رادوین سفره هفت سین بچینم امسال ما خیلی خوشحالیم که دیگه سر سفره رادوین کنارمون میشینه .


اندر احوالات ما در اخر سال
